فاطمه و ورود به سومین سال زندگی...

ســــــــــــــــــــــلاملبخند

 

اول از همه عذر خواهی بخاطر غیبت بسیار طولانی مون، که البته تا حد زیادیش موجه بود و کمیش هم بخاطر تنبلی بودچشمک

و بعد هم تشکر ویژه از دوستایی که بهمون سر میزدن و اظهار لطف میکردن، مخصوصا مامان امین رضا جون که همیشه به ما لطف دارن. از دوستانی هم که بابت فوت خاله مون با ما همدردی کردن ممنونیم. قلب

و اما اندر احوالات فاطمه...

خانوم کوچولوی ما 6 شهریور دو سالش تموم شد و وارد سه سالگی شد. تو همون روزا بود که کم کم با شیر مادر هم خداحافظی کرد، البته با سختی و گریه و مشقت فراوان. ولی به محض اینکه از شیر گرفته شد حسابی بزرگتر و خانومتر شد، حرف زدنش هم که روز بروز بهتر شد و الآن دیگه یکسره داره حرف میزنه، قصه میگه، شعر میخونه، خلاصه که سرمون رو میخوره!!نیشخند

الآن هم به همراه مامان و بابا رفته مشهد و به گفته مامانش حسابی داره بهش خوش میگذره. دیروز که میخواستن برن اومد ماها رو بغل کرد و باهامون خداحافظی کرد و آخرش گفت زود میام! قربونش برم خیلی مهربونهقلب

یه وقتایی نشستیم میام بغلمون میکنه و دست میندازه گردمون، بوسمون میکنه و میگه دوست دارم عزیزم! و اینجاست که به روح و روان ما بازی میکنه این شیرین زبون فسقلی.خنده

شیرین کاریهاش خیلی زیاده و اگه بخوام بگم کلی باید بنویسم، مثلادیروز بهش میگم دوست داری بری مدرسه؟ میگه آله (آره!) میگم بری چی کار کنی؟ میگه برم درس بخونم، بابا آب داد، بابا نان داد!! منو میگی دهنم وا مونده بود!تعجب یه حرفی رو یه بار بهش بزنی ضبطش میکنه و یه وقتی که اصلا انتظارش رو نداری تحویلت میده.

عاشق اینه که براش قصه بگیم، یه وقتایی پشت تلفن کچلم میکنه، دونه دونه قصه هایی که بلده رو اسم میبره و میگه اینارو بگو، منم وقتی همرو براش میگم بهش میگم حالا گوشی رو بده مامان میگه نه حالا شنگول منگول بگو،قهقهه خلاصه انقد باید بگم تا خسته بشه و گوشی رو ول کنه!

امسال بخاطر فوت خاله خیلی دل و دماغ تولد گرفتن نداشتیم، فقط یه کیک کوچولو گرفتیم تا فاطمه باهاش بعنوان یادگاری عکس بندازه، اونم که اصلا اجازه نداد یه عکس درست و حسابی ازش بندازیم، اینجوری شد که دستمون از عکس خالیه!

این بود یه گوشه ای از این روزهای فاطمه جون...

 

/ 16 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عسل

تولد دخملمون با تاخیرات بسیار زیاد مبارک .صدساله بشی خانوم گل [چشمک]

لیلی سا

سلام....خیلی وقته دیگه از کوچولو نمی نویسین....منتظر عکس های جدیدش هستیم هاااااا.... راستی...اوضاع دخترخاله ها بهتر شده؟!!!! در نبود مادرشون بی قراریهاشون کمتر شده؟! خدا همه ی اهل خاک رو بیامرزه.....

عسل

سال نو پیشاپیش مبارک سال بسیار خوبی را براتون ارزو می کنم

نسترن(مامان نیروانا)

با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت روزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد

مامان شاین

ارزویم این است آسمانت بی غبار,سهم چشمانت بهار.. قلبت از هرغصه دور,بزم عشقت پر سرور.. بخت وتقدیرت قشنگ,عمر شیرینت بلند.. *سال نو مبارک*

مامان امين رضا

سلام خاله های مهربون سال نومبارککککککککککک[قلب] کجاین شمااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فاطمه جون خوبه؟

مامان شاین

روز مادر مبارک عزیزم امید و آرزویم برایت شادی و سلامتی به ما هم سری بزن

مامان مهدیه

سلام دختر نازو با نمکی دارید منم وبلاگ مشابهی درست کردم و یه سری مطالب علمی هم تو وبلاگ قرار می دم البته تازه شروع کردم خواهش می کنم به وبلاگ من هم سری بزنید و واسم نظر بذارید اگر مطلبی هم داشتید خوشحال می شم استفاده کنم دوست دارم اگر مایلید وبلاگمو تو لینک دوستانتون قرار بدید ممنون nininaazi.blogfa.com

مامان امين رضا

سلام خاله ها خوبین؟ کجایننننننننننننننننننننننن؟ قالب نومبارک[قلب]